درادرا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

درای مامان دنیا و بابامرتضی

دو ماهگی

سلام عسلم ببخش یک مدتی بود سرم خیلی شلوغ بود نمی تونستم وبلاگت را اپدیت کنم.عزیزم این روزها درد شکمت یک خورده بهتر شده کمتر گریه میکنی .ولی شبها خیلی بیدار می شی .صبح زود از ساعت 8 بیدار می شی(جیگر مامان خیلی سحرخیزی)بیدار می شی یک 1 ساعت بازی می کنی خیلی با نمک می خندی بعد می خوابی.واکسن دو ماهگیت رو هم زدی اما خیلی گریه کردی از صبح که واکسن زدی تا ساعت 8 شب هر موقع پات رو تکون می دادی گریه میکردی .ولی خدا را شکر تب نکردی. اینم عکس روزی که واکسن زدی خوشگل مامان اینم عکس 2 ماهیگی عسل خانم ...
19 آذر 1391

3 روز مراسم زیارت عاشورای خاله شیلا

سلام مامانی خاله شیلا 3 روز مراسم زیارت عاشورا داشت.با هم رفتیم اونجا .مامانی همش یا گریه می کردی یا می خوابیدی (بیشتر گریه می کردی).هیچکس خنده ات رو ندید.خیلی بداخلاق شده بودی مامانی. اینم از عکس های اون 3 روز ...
19 آذر 1391

زردی درا

عسلک مامان روز 15 تولدت بردیمت بهداشت آقا دکتر تو بهداشت گفت که درا کوچولو زردی داره ببرینش متخصص ببینه.بردیمت پیش متخصص نوشت برای ازمایش اونجا کلی از دستت خون گرفتن ،تو هم که نگو ،گریه .آقا دکتر گفت 14.9 درصد زردی داری باید 24 ساعت تو دستگاه باشی .خلاصه اوردیم دستگاه رو خونه چشات رو بستیم گذاشتیم دستگاه .من و بابا که دلمون نمی اوم تو دستگاه چشم بسته بمونی هی به بهانه های مختلف درت می اوردیم .بعد 24 ساعت دوباره دکتر نوشت برای آزمایش نامردام هی ازت خون می گرفتن.بلاخره اقا دکتر گفت رفع شده خدا رو شکر. ...
17 آبان 1391

انتخاب نام

سلام گلم پریروز 27 شهریور رفتم دکتر کامکار گفت شنبه بیام بستری شم تا عملم کنه ان شا الله شنبه تو جیگرم رو تو بغلم می گیرم.الهی من قربونت برم.بی صبرانه منتظر این لحظه هستم. ولی در مورد انتخاب اسمت بگم .نهال تغییر کرد.مامان جون پسند نکرد.دیروز بین فامیلها و دوستان 2 تا اسم رو اس ام اس زدیم و نظر سنجی کردیم. یکی درا و یکی هم نیل آی تا این لحظه که دارم این مطلب رو می نویسم قرعه کشی داره مساوی پیش می ره .من درا می گم بابا مرتضی نیل آی می گه حالا نمی دونم خودت از کدوم خوشت می یاد . ولی هر دوتا خوبم هر کدوم که شد مبارکت باشه مامانی.
29 شهريور 1391

دوران حاملگی

با سلام به نهال گل مامان و بابا عزیزم من امروز ٥/٦/٩١ شروع به وبلاگ نویسی برای گلم کردم.الان که دارم اولین مطلب رو تو وبلاگت می ذارم تو توی ٨ ماهگی هستی. عزیز مامان هنوز نتونستیم یک نام ثابت برات انتخاب کنیم من می گم نهال بابایی می گه آیلین .از اونجایی که من بابایی رو خیلی دوست دارم  رو انتخاب نام تو موندم. دکتر برای سزارین دقیقا آخر شهرویور ماه وقت داده یعنی اگه خدا بخواد حول و حوش  ٢٦ روز دیگه پیش ما هستی جیگر مامان. من از حالا شروع کردم و دارم با دخمل گلم صحبت میکنم.خیلی بی قرارم تا تو رو تو بغلم بگیرم و حس واقعی مامان بودن رو تجربه کنم. میخوام بدونی که این دوره ٨ ماهه تو برای من خیلی سخت گذشت ٣ ماهه اول...
5 شهريور 1391